تبليغاتX
دلمه

دلمه

در نقد هر منوتيک تاويل شناسی اثر خصوصاً بايد در مورد آثار ستبر ادبی با دقت تام اعمال شود. از اين رو که خالق اثر همواره در پی رد گم کردن منشا موضوع اثر است.

اگر کتاب  « حسنی نگو يه دسته گل!» را از ديدگاه روانشناسانه و با اتکا به آموزه های فرويدی و يانگی بررسی کنيم ، مبرهن است که نويسنده کتاب از همان اوان کودکی دچار مشکلات رفتاری فراوانی بوده است. ترس از حمام (که اصطلاحاً فوبيای حمام خوانده می شود) وجود کودک را آکنده کرده بوده است. شايد در روستای مورد اشاره نويسنده (شلمرود) حمام وجود نداشته است و کودک را برای حمام به روستای مجاور می برده اند يا در رودخانه حمام می کرده و در نتيجه دچار چاييدگی می شده و خاطرات ناگواری از حمام در ذهنش شکل می گرفته است. اين عقده های فروکوفته بعد از ساليان دراز به صورت يک اثر ادبی بزرگ به نام  «حسنی نگو يه دسته گل!» سرباز می کند و متجلی می شود.

حسنی شخصيت اصلی داستان به سبک رمان های جديد فاقد آرايه های قهرمانی و سانتی مانتال است. پسری که حمام نمی رود . تنها روی سه پايه ای در سايه ، می نشيند.1 واضح است کودک از آفتاب هم به دليل ميکروب کش بودنش وحشت دارد (شايد از آفتابه هم هکذا ، به خاطر همان خواص بهداشتی) شايد کودک بيچاره در هيبت يک ويروس يا باکتری مسخ شده است. به هر حال نياز کودک به يک روانشناس کودک اورژانسی و حاد است.

نظمی که پورنگ داستان را در آن قالب آورده بسيار جالب توجه است. در جاهايی می توان تاثير نويسنده از شاهنامه فردوسی و ديوان حافظ را به وضوح ديد. مثلاً فردوسی در جايی گفته: «چنين گفت از آن پس که هرگز به خواب_ نبينی مرا شست برکش زآب»2 که می توان اين بيت را با قسمتی مقايسه کرد که پدر حسنی او را به حمام کردن فرا می خواند و با امتناع حسنی، پدر نا اميد شده و ديگر چيزی نمی گويد .3 حضرت حافظ در جايی می گويد :« غسل بر اشک زدم کاهل طريقت گويند – پاک شو اول و پس ديده بر آن پاک انداز»4 نويسنده از اين تعبير حافظ مکرراً استفاده کرده است. در جاهايی که شخصيت ها دست رد به سينه ي حسنی می زنند و اعلام می کنند که دوست شدن با حسنی منوط به پاک و تميز شدن او است .5 آوانگاردسيم مقتضيات خاص خود را می طلبد . آثار آوانگاردها همواره در معرض درک نشدن قرار دارند. «کره الاغ کدخدا- يورتمه می رفت تو کوچه ها- الاغه چرا يورتمه می ری!؟...» می بينيم کره الاغ کدخدا به خاطر وابستگی اش به نهادهای قدرت اجازه کاری غير معمول يافته است (يورتمه رفتن در کوچه های تنگ روستا). نويسنده با ظرافت تمام تلميحاتی به حقايق تلخ اجتماع از جمله اعمال نفوذ نهادهای قدرت، رانت خواری و آقازدگی دارد که البته به علت ارائه نکردن مدارک از سوی مراجع ذی صلاح به جرم افترا و توهين قابل پيگيری است. پورنگ صور خيال را هم به زيبايی در اشعارش به کار می گيرد. گاهی لحن شعر در بعضی قسمتها حماسی می شود. به کاربرد زبان آركائيک در بند زير توجه کنيد:

« الاغ خوب و نازنين – سر در هوا سم بر زمين، يالت بلند و پر مو، دمبت مثال جارو...» توصيف حماسی الاغ در اين بند نا خود آگاه اشعار بديع و زبان فخيم شاملو را به ذهن متبادر می کند و از تاثير و رابطه ذهنی شاملو و پورنگ پرده بر می دارد.6

گابريل گارسيا مارکز زمانی که « صد سال تنهايی » را نوشت روحش هم خبردار نبود کسی با نام نامی پورنگ پيدا می شود که روی دستش بلند شود. اگر مارکز دهکده ی ماکوندا را در رمانش آفريد ، پورنگ ما هم شلمرود را خلق کرد که به نظر بسيار خوش آب و هواتر و سرسبزتر و پيشرفته تر از ماکوندا است. به عنوان مثال استخر دارد،7 پيرايشگاه دارد و... . رمان پورنگ با رئاليسم جادويی خود دهکده ی زيبای شلمرود، خانواده حسنی ، الاغ، جوجه ، و غاز و... به راستی همپای رمان مارکز بر تارک ادبيات جهان می درخشد.8

اگر صادق هدايت «بوف کور » را بعد از  « حسنی نگو ...» می نوشت بی شک می گفتيم هدايت از روی دست پورنگ کپی کرده است. « حسنی با چشم گريون ، پاشد اومد تو ميدون... قلقلی گفت : نيگاش کنين موی بلند روی سياه ناخن دراز ، واه واه واه ... »9 چه دردهای جانسوزی که چون خوره روح حسنی طفلکی را در انزوا می خورد و می تراشد! اينجاست که دل خواننده اثر، از شدت اندوه قلمبه می شود و همپای حسنی اشک می ريزد و در دل به فلفلی و قلقلی  که مشکلات رفتاری اين طفل معصوم را درک نکرده اند فحش و ناسزا می گويد.

با ذره بين نقد يک محقق تيز هوش و آگاه ، کاستی هايی نيز در اين اثر سترگ ادبی يافت می شوداز جمله اين کاستی ها بد آموزی های داستان است که خوانش آن را برای افراد زير هيجده سال ممنوع می کند. مثلاً نويسنده بازی و وقت گذرانی بيهوده در کوچه را ترويج می دهد و در جايی می سرايد :«مرغه می گفت ، حسنی برو تو کوچه ... بازی بکن با جوجه »

در حالی که نويسنده می توانست از اين فرصت برای ترويج علم و فرهنگ استفاده کند مثلاً به جای آن بند ضاله بسرايد: « مرغه می گفت، حسنی برو کلاس کنکور... تست بزنين با جوجه» نکته ديگر اينکه نويسنده مصرف بی رويه آب را با دوبار حمام رفتن در هفته ترويج می دهد10 که يکبار هم برای بهداشت کافی است.

 از نواقص ديگر داستان مورد «ببعی» و « خروس» است که معلوم نيست در آخر داستان ناگهان از کجا پيدايشان می شود. حضور خروس را با توجه به اينکه ممکن است پدر جوجه باشد11 می توان توجيه کرد ولی حضور ببعی توجيهی ندارد (البته شايد دوست و هم آخور الاغ باشد)

مسئله آخر تپل شدن12 حسنی بعد از حمام رفتن است که از نظر علمی تا به حال اثبات نشده است بلکه بر عکس بازدوده شدن چرک ها طبق اصول فيزيک بايد از وزن حسنی نيز کم شود. شايد در شلمرود يا روستاهای مجاورش سوناهايی بوده اند که بر عکس امروزی ها افراد را چاق می کردند که چندان دور از ذهن نيست.

به هر صورت هر چند تمامی اين نقدها وارد است ولی چيزی از بزرگی و عظمت اين اثر ادبی کم نمی کند. شاهنامه فردوسی، گلستان سعدی ، مثنوی معنوی و حسنی نگو يه دسته گل حقيقتاً چهار رکن بنای ادبيات ما هستند.

ضمناً برای نقد کتاب هايتان شماره حساب مرا از دفتر مجله دريافت کنيد با ارائه فيش بانکی همان روز نقد کتاب شما به قلم اينجانب در نشريات معتبر چاپ می شود.

اگر هم ناشر کتاب شما را قابل چاپ ندانست نگران نشويد چند نقد که برای اثر شما بنويسم ناشرها خودشان دنبالتان می آيند. نگارش مقدمه موخره هم پذيرفته می شود. فقط فيش بانکی فراموش نشود.

ارجاعات:

1. «تنها روی سه پايه – نشسته بود تو سايه » ( حسنی نگو يه دسته گل – چاپ سی و ششم! انتشارات نشر گزارش)

2. شاهنامه فردوسی تصحيح ژول مول – جلد 3 – صفحه 1406 – مفهوم به اين صورت است که به جهنم حمام نمی کنی اصلاً حق نداری شصتت را هم به آب بزنی!

3. «باباش می گفت : حسنی ميای بريم حموم ؟ ... نه نميام نه نميام – سر تو ميخوای اصلاح کنی ؟ نه نمی خوام نه نمی خوام...» (حسنی نگو ...)

4.   ديوان حافظ – نسخه غنی و قزوينی .

5. به عنوان مثال « فلفلی گفت : من و داداشم و بابام و عموم ... هفته ای دوبار می ريم حموم، اما تو چی ؟! موی بلند، روی سياه، ناخن دراز ، واه واه واه ...» والح

6.   مقايسه کنيد « آيدا در آيينه » احمد شاملو

7.   « غازه پريد تو استخر – تو اردکی يا غازی؟» (حسنی نگو ...)

8. حال چرا نوبل را به اين نويسنده نمی دهند حکماً بايد از دست پليد استکبار جهانی پرسيد.

9.   (حسنی نگو ...)

10.  « من و داداشم و بابام و عموم ... هفته ای دوبار می ريم حموم» نکته ديگر اينکه حمام رفتن اين همه آدم همزمان از نظر بهداشتی و عرفی خالی از اشکال نيست.

11.  ثبوت مطلب نیاز به آزمايش DNA دارد. نقاد بايد به روش علمی پايبند باشد و هرگز گول ظاهر را نخورد.

12.          « حسنی نگو يه دسته گل – تر و تميز و تپل و مپل» (حسنی نگو يه دسته گل)

 

علی مرسلی

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 10:58  توسط پرنیان  |