تبليغاتX
دلمه

دلمه

دلمه جان!

بازگشت شما از قله های رفیع علم و نایل شدن به مدرک نیمه معتبر دیپلم را صمیمانه تبریک می گوییم!

امید است که شما را در ته دره، با مدارک ربع معتبر لیسانس و فوق لیسانس و در زیر خاک با مدرک دکترا ببینیم!

شهد پایین آمدن گوارای وجودت!


پ.ن :۱. می گن دیپلم ریاضی فیزیک با معدل بالای ۱۹ خیلی کلاس داره. حالا دقیقا این کلاسش کجا برگزار می شه ما از الان خودمونو واسش آماده کنیم؟!

۲. امروز بعد از آخرین امتحان با درهای بسته ی خونه مواجه شدم و تا ساعت ۱۲ رو پله های جلوی خونمون نشستم تا یکی بیاد درو باز کنه. ۲ساعت بعد از پایان تمامی امتحانات مجبور شدم شیمی بخونم!(چیز دیگه ای دستم نبود!) بعد که اومدم خونه، رو پیغام گیر،مدرسمون واسم پیغام گذاشته بود که امتحان تئوری ورزشتو ندادی، حتما فردا بیا مدرسه (آخه تاحالا دیدین ورزش امتحان کتبی هم داشته باشه؟ دودر کردن به ما نیومده!)همه ی جزوه هاشو ریخته بودم دور(ته مخیلم هم نمی گنجید بعد از امتحانا بخوان ازم بگیرن!) حالا فردا باید برم مدرسه.۵ دقیقه وقت دارم ۱۳ صفحه رو بخونم، امتحان بدم. به راستی که آرتروز و ناهنجاری های خواب (واسه هر مدل خوابیدن یک صفحه مطلب داشت!) در ۵دقیقه خوانده و فهمیده می شوند!

۳. خوشحال و شاد و خندون گفتم دیپلم گرفتم.۳۲ تا دندونمو نشون دادم(دروغه! من ۳۲تا ندارم. ۴ تاش هنوز تو لثه هستن و فردا قراره درشون بیارم!)داشتم می گفتم، ۲۸ تا دندونمو نشون دادم گفتم می خوام ابروهامو بردارم. چنان برخوردی شد که گشت ارشاد هم اینجوری برخورد نمی کرد! چنان سخنانی پیرامون ابرو برداشتن گفتن که با تک تک سلول های بدنم از این کار پشیمون شدم. ایشاالله هر موقع ۹۰ ساله شدم این کار رو می کنم!

۴.مثل چی افتادم به جون تست زدن! دیروز به جای شیمی ۲۷۶ تا تست حسابان زدم(لازم به ذکره که ۴ ساعت هم جبرانی اینترنت بودم!) امروز هم یه ۶۰ تا تست عربی زدم!(به خدا خیلی هنر کردم! دوبرابر زمانی که صرف اون ۲۷۶ تا تست حسابان کرده بودم صرفش کردم!حسابی فسفر سوزوندم پس چی؟!)

۵.زیاد شد! سمانه(سمن، سمندون، سمنچه ،نینی! دوست صمیمی من!)می گه کامپیوترتو جمع می کنی یا بیام جمع کنم؟! غیرتی شده! تنها چیزی که تو دنیا خیلی می تونه عصبیش کنه اینه که من بگم دیروز سر کامپیوتر بودم یا با "..." چت کردم! آدرس این وبلاگ رو نداره، بفهمه دوباره وبلاگ زدم...! (خیلی ازش حساب می برم، نه؟!) دختر دوست داشتنی ایه. منو بی نهایت قبول داره(البته به جز زمینه ی احساسی و عاطفی!) باید حرفاشو گوش کنم!(:

۶. فکر می کردم حوصله وبلاگ نویسی رو داشته باشم اما این روزها بیشتر از نوشتن به خود اینترنت معتاد شدم (کلیدای امتحان نهایی ناباب منو از راه به در کردن!) اما واقعا...دیگه عشق نوشتن مثل قبلا ندارم.یعنی وقتشو...دوست ندارم بگم دیگه نمی یام، دیگه نمی نویسم، نه! هر موقع دلم خواست می نویسم پس لزوما تاریخ آپ شدن ندارم!

۷. دیگه دیپلم دارم، جرئت دارین باهام زیر دیپلم صحبت کنین!! 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 22:31  توسط پرنیان  | 

آقای Li Wei  یک عکاس و هنرمند چینی است که شخصیت اصلی بسیاری از عکسهای هنری که می گیرد خود او می باشد. در نگاه اول ممکن است تصور کنید که این عکسها با استفاده از فتوشاپ دستکاری شده اند. اما در اشتباهید.در هیچ یک از این عکسها دستکاری نشده، او با استفاده از ابزار مختلف مانند سیم بوکسل، طناب، آینه و ... دست به خلق این آثار واقعی می زند. در ضمن باید گفت که او آکروبات باز ماهری هم هست. برخی از آثار او حتی تا 8000 دلار به فروش رفته است. او مجموعه عکسی با نام "Li Wei به داخل ... می افتد" دارد که در هر یک او به یک جای مشخص سقوط می کند.

برای دیدن بقیه ی عکسها ادامه ی مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 18:40  توسط پرنیان  | 

چقدر بده آدم مثل بی خانمان ها کوله بار وبلاگشو هی از این آدرس ببره اون آدرس! عین آدم هایی که یکجا نمی تونن بایستن، خودمو تبعید کردم این وبلاگ!

زیر آب اقیانوس کوچولوی ۲ سالمو زدن. خودمم نفهمیدم اون ته تهای آب چی رو زدن که اینجوری سونامی داد و همه چیز، حتی شوق نوشتنمم نابود کرد! شاید محکوم شدنم توسط یه عده آدم که خودشونو خدا می دونستن و بازخواست شدنم توسط همون خداهایی که منتظر شنیدن حرفهایی که خودشون می خواستن بودن و نه چیز دیگه، شاید درسهایی که حالا خیلی جدی تر باید دنبال تست زدنشون باشم و وقت کمتری که برای نت دارم، شاید همه ی اینها و ضربه خوردن از یک مشت آدم رند مدرسه ی ... که اکثر بچه های درس خون آرزو دارن توش باشن، شاید همه ی این ها و هیچ کدوم از این ها، دلیل نوشتن دوباره ی من تو یه وبلاگی بود که از نو ساخته شد. با یه اسم دیگه. یه دلمه این شکلی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 18:24  توسط پرنیان  | 

چقدر اون زمانا ساده بودیم!ا

واسه داداشم 4 بار پترس رو نوشتم 100 تومن. اونم با شرایط خاص!ا

 منو انداخته بود زیر تخت با یه چراغ مطالعه، پتو رو هم از تخت آویزون کرده بود مامان نبینه. اگه مامان می فهمید من دارم مشقای اونو می نویسم 100 تومن که نمی داد هیچ، تا 3 روز حق نداشتم وقتی داره با بچه های محل بازی می کنه من هم پیشش باشم! تازه حق دیدن گل کوچیکام نداشتم و حتی اگه بچه ها هم می گفتن برم تو دروازه بایستم نباید می رفتم!ا

لیست قیمت درسای کتاباش اینجوری بود:رسم شکلای ریاضی، انشا و دهقان فداکار 50 تومن، رنگ امیزی و حسنک کجایی 25 تومن،پترس 100 تومن، کوکب خانم و تصمیم کبری،مجانی!!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 15:49  توسط پرنیان  | 

با دوربین و میکروفون بعد از بازی ایران و امارات در ورزشگاه 120 هزار نفره ی آزادی می ریم سراغ مربی دو تیم:

مربی تیم امارات. چه حسی دارید حالا که با نتیجه ی صفر صفر پنج امتیازه می شوید؟

 ما اصلا حتی به خواب هم نمی دیدیم که این 3 امتیاز رو بگیریم. طبق بازیهایی که قبلا با ایران داشتیم حتی 1بار هم نتونسته بودیم برنده شیم. واقعا امارات باید این پیروزی رو در تاریخ ثبت کنه. نام من موندگار خواهد شد!

علی دایی. تیم من خوب کار کرد. تیم من همه رو غافل گیر کرد. چیدمان رو دیدین؟! تا نیم ساعت بعد از بازی هم نفهمیدن چه جوری چیدم! کلا خوب بازی کردیم. دست بچه ها درد نکنه

آیا این حرف راسته که به شما گفته بودن برای اینکه شب رحلت امام خمینی هست برنده نشین تا مردم شادی نکنن؟
خب ببینین اصولا چون تو خرداد همه ی بچه ها دبستانی، دبیرستانی، دانشگاهی امتحان دارن کلا ورزشگاه خالیه و مردم پای تلویزیون ها نمی شینن. واسه همین تا حدی حرفی که زدین درست نیست. حتی اگر برنده می شدیم مردم شادی نمی کردن.

از اون آقای عرب که بلندگو دستش گرفته بود و آهنگ پینک فلوید را برای تیم امارات می خواند بگویید

اصولا اون آدم عرب نبود و ایرانی بود که لهجه ی عرب داشت. فکر کنم بلندگو برای این دستش بود که صدای مردم ایران به اماراتی ها نرسد

مگه ایرانی ها چه صدایی داشتن؟

یک گروه سیاسی اجنبی شعاری درست کرده بود به این مضمون که خلیج فارس همیشه...ایران برنده می شه. چون قرار نبود برنده بشیم بهتر بود این شعار داده نشه تا ضایع نشوند

شما که گفتین برنده نشدن برنامه ریزی قبلی نداشت

هنوز هم می گم اما خب...شب رحلت امام هم که نمی شد بذاریم مردم جیغ و داد بکشن

چرا وقتی تو بازی های باشگاهی حداقل 80 هزار نفر آدم تماشاچی هستن با اینکه 5روز تعطیلی بعد از بازی ایران و امارات بود و این بازی مقدماتی جام جهانی محسوب می شد تنها 25 هزار نفر در طی 90 دقیقه در استادیوم حضور داشتن؟
من خودم گفته بودم بلیط های ورزشگاه رو نفروشن

چرا؟

آخه خودم یه ورزشگاه تو ارومیه زدم . مردم به ورزشگاه من بیشتر علاقمند هستن تا ورزشگاه آزادی

درسته که تمام تماشاچی ها کسانی بودند که کارت سپاه داشتن؟

شایعه نسازید! تمام اونها بسیج های فعال این مملکت بودن

چرا مردم عادی حضور نداشتن؟
به خاطر همون گروه سیاسی اجنبی. گفته بودن بعد از بازی برن میدان آزادی انقلاب کنن خلیج فارس و بگن که ورزشگاه من کسی نره.  

برای بازی های بعدی کار ایران دشوار تر می شه. چه آینده ای رو برای تیم فوتبال ایران ترسیم کردید

ایشاالله به کمک نامه هایی که برای امام زمان نوشتم و حرف های خصوصی که با امام رضا زده ام دفعه ی بعد حتما طلسم شکسته خواهد شد و ما برنده می شویم! من خودم تا 37 سالگی در تیم ملی بودم فوت و فن این کار رو خوب بلدم! ا

ممنون از شما. دوباره برمی گردیم سراغ مربی تیم امارات

شما جزو مربی های سرشناس برزیل هستید و فیفا آینده ی خوبی برای تیم شما پیش بینی کرده با این اوصاف شما آینده ی تیم را چگونه می بینید؟

بچه ها تمرین زیاد می کنن اگر به تمرین های خودشون و تکنیک های صحیحی که کارشناسان تیم یاد می دن دقت لازم کنن امیدواریم که برنده بشن می دونین در ورزش هر تیمی که تمرین بیشتری داشته باشد موفق تر است اینجا بحث قدرت بدنی و تمرین ها و تکنیک های لازمه

قسمت چی؟ به قسمت اعتقاد ندارید؟

ببینید تا تعریف شما از قسمت چی باشه! ممکنه یکی تو درس ریاضی هیچی بلد نباشه و بگه اگه قسمت باشه من این امتحان رو 20 می شم. و یکی ریاضی خیلی تمرین کرده باشه و با تلاش به حد 20 رسیده باشه. مطمئنن قبولی این دو دانش آموز به قسمت بستگی نداره! فوتبال هم دقیقا همینه. یکی 20 می شه یکی 18 یکی هم نمره نمی یاره.ما قبل از بازی فکر می کردیم که تلاش تیم ایران بیشتر از تیم ماست. شاید قسمت فقط این طرف قضیه باشه که تو نمی دونی حریفت چقدر تمرین واسه ی این مسابقه کرده

علی دایی رو چه جور بازیکن و مربی می بینید؟
علی دایی بازیکن خوبی بود اما خودش خودشو خراب کرد.

چه جوری؟

بعضی آدم ها بعد از مرگشون شناخته می شن. مثل موتزارت و بتهون و ون گوگ و ... اما بعضی از آدم ها که باید شناخته بشن خودشون به هنر خودشون و تمام کارهایی که کردن پشت می کنن و هیچ وقت موندگار نمی شن. مثل مایکل جکسون و علی دایی! علی دایی تا 37 سالگی از زمین بیرون نرفت در صورتی که می تونست با زودتر رفتن نام خودشو موندگار کنه مثل خداداد عزیزی و کریم باقری

مثل اینکه شما هم خیلی ادبی و جدی هستید. مثلا قرار بود این طنز باشه

خب این هم یه جور طنزه که یه نفر تا 37 سالگی بمونه و بعد بره تو برنامه ی 90 زیرآب مربی ها رو بزنه و یک شبه سر از مربی گری تیم ملی در بیاره، نه؟ اما شخصا تا 90 سالگی حاضرم مربی تیم باشم. نام من موندگار خواهد شد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 15:48  توسط پرنیان  | 

 

گاهی وقت ها واقعا نیازه که جور دیگه ای به دنیا نگاه کنیم. به آدم های اطرافمون و گاهی چقدر خوبه اگه بدون هیچ تعصب دینی و مذهبی کلام خدا رو بخونیم و نه فکر کنیم که باید متخصص باشیم تا درک کنیم و یا اینکه فلان فقیه چه حکمی راجع به این سخن داده.خدا به ما عقل و قدرت تفکر داده. فقط یکم کم لطفی می کنیم و با قضاوت و حرف هایی که دیگران می زنن بدون اینکه بخوایم نظر مغزمونو  بدونیم اونها رو از قول خودمون به زبون می یاریم.و بدون تفکر همه رو کاملا در هم می شکنیم.

این مدت با خیلی آدم ها رفت آمد داشتم.و دیدم چقدر آدم این اطراف زنده هستن و فکر می کنن که زندگی می کنن و در اصل آدم کشی می کنن. با خودم فکر کردم شاید بشه تاثیر گذاشت. حتی روی یک نفر. واسه همین می خوام که جور دیگه ای بنویسم.

اولین چیزی که می خوام بگم راجع به اینه که همه ی مسلمون ها و شاید همه ی مردم دنیا قبول دارن اما گاهی ما برخلافش رفتار می کنیم می گیم خدا همه چیز را جفت آفرید. خدا همه ی عالم رو آفرید. پس انسان های استثنایی از نظر ما رو هم خدا خلق کرد، درسته؟ چند وقت پیش تو یه بیمارستان آدمی رو دیدم که هیکل مردونه داشت و صدای بم اما حرکاتش کاملا دخترونه بود. اومده بود عمل کنه. چون نمی تونست حتی تو خانوادش سرشو بلند کنه و خانوادش بیرونش کرده بودن. این آدم دوجنسیتی بود . با خودم داشتم فکر می کردم خدا اگه قراره فقط متعادلارو ببره بهشت پس این استثنایی ها چه گناهی کردن؟ خودشون که نخواستن این جوری به دنیا بیان. خدا اینجوری به این دنیا آوردتشون و مگه ما قبول نداریم که خدا همه ی عالم رو آفریده، پس چرا این همه مردم با اکراه نگاهش می کردن و با انگشت نشونش می دادن و طردش می کردن؟ چیز دیگه ای که برام اتفاق افتاد فهمیدن راز یکی از بچه هایی بود که مثل خیلی های دیگه فقط تو اینترنت با هم دوستیم. این آدم مازوخیست داره.  اولش قبولش واسم سخت بود. چون به نظرم آدم عادی می یومد و فقط یکم پرخاشگر. این آدم عقده ادیپ هم داشت. و من واقعا با اینکه اصلا درک نمی کردم چرا از فحش شنیدن و زجر کشیدن لذت می بره و چرا عاشق اینه که شلاق بخوره سعی می کردم درکش کنم.  در به در دنبال یک سادیسم بود. درست مثل یک آدم عادی رفتار می کرد و از اینکه کسی بفهمه که این بیماری رو داره رنج می کشید و از این رنج لذت نمی برد چون اون وقت از همه ی دنیا طرد می شد و مردم جور دیگه ای نگاهش می کردن.

خدا همه چیز را جفت آفرید. از خود همون اتم، الکترون و پروتونش بگیر تا سیاه چاله های آسمونو... خدا خلق کرد. انسانی که به جنس خودش علاقمند باشه و نه جنس مخالف،همون طور که انسانهایی رو خلق کرد که به جنس مخالف علاقمند می شن و ما با قیافه حق به جانب، جهان رو حق متعادل ها می دونیم. و زندگی کردن رو. راحت زندگی کردن رو!ا

از همه ی بحث مخلوقات خدا بگذریم که اینجوری نگاهشون می کنیم با این آزمایش های جدیدی که انگلیس انجام داده چه کار می خوایم بکنیم؟! مخلوط کردن نطفه ی انسان و حیوان. ما که نمی تونیم مخلوقات عادی خدا رو تحمل کنیم با حیوان نیمه انسان پس چرا موافقیم؟ مخلوق دست بشری که معلوم نیست چه موجودی بشه. ربات ها، ماشین های احساساتی، موجوداتی که معلوم نیستن انسانن یا حیوان... لغو این کار در پارلمان انگلیس نتونست به پیروزی برسه و من دعا می کنم که تلاش هاشون برای لغو این آزمایش به ثمر برسه .

پس سعی کنیم با دید بازتری به مخلوقات استثنایی خدا نگاه کنیم. به همشون. چه اونایی که هموسکسژوال هستن چه اونایی که ساد و مازوخستن و چه اونایی که ناقصیت جنینی رو جسمشون تاثیر داشته. عقب ماندگان ذهنی، کسایی که موهای سفید دارن یا کسایی که یه عضو بدنشون جوری نیست که باید از نظر ما باشه. اونهارو هم خدا آفریده درست مثل ما و همه ی چیزهای دیگه که آفریده. در قانون خدا دست کاری نکنیم و به کارهای خدا ایراد نگیریم !ا

صمیمی ترین دوست من، باهوش ترین بچه ی سال دومه که یک بچه ی کاملا استثناییه اما تو مدرسه ی ما هست و از همه ی بچه سالم بهتر فکر می کنه، و بهتر رفتار می کنه و درسش از همه بهتره. دختری که موهای سفید داره و نمره ی چشماش تقریبا در حد کوره و از نزدیک چیزهارو هم به سختی می بینه. چشماش با رنگ سفید مایل به آبی به طرز عجیبی رو صورتشه و به طرز عجیبی ثابته ولی از راه دور و یا پشت سرش حتی بدون کوچیک ترین صدا تشخیص می ده که کی هستی!ا بدون اینکه نگاهت کنه.و احساسش اونقدر قویه و حافظش به قدری قویه که من تا حالا هیچ آدمی رو این شکلی ندیدم . و متنفرم از این که بعضی وقت ها بعضی بچه ها از روی حسادت می گن که اینجا استثنایی ها از اون طرف نباید باشن .واینجا فقط حق متعادل هاست

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 15:44  توسط پرنیان  |