حتی اگر نباشی، می آفرینمت چونان که التهاب بیابان سراب را
"قیصر امین پور"
ای گربه تو را چه شد که ناگاه رفتی و نیامدی دگر بار
بس روز گذشت و هفته و ماه معلوم نشد که چون شد این کار
جای تو شبانگه و سحرگاه در دامن من تهی است بسیار
در راه تو آسمان کند چاه کار تو زمانه کرد دشوار
پیدا نه به خانه ای نه بر بام
"پروین اعتصامی"
با این همه بارانی که باریده است
هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده
و هنوز آن گیاه گمشده
به جستجویم نیامده است
+ + +
با این همه بارانی که باریده است
هنوز این پنجره باز مانده و
هنوز آن پرنده سرگردان
به خانه بازنگشته است
با این همه بارانی که باریده است
فقط تو می دانی و این پنجره و آن پرنده گمشده
و سوال سقف سفال این همه سال
با این همه بارانی که باریده است
"محمدرضا عبدالملکیان"
در جام ما شراب تحمل
بسیارتر بریز(...)
جز عشق و زندگی
در این دل کویر
ما را کسی به جستجوی ره نخوانده است
"اسماعیل شاهرودی"
این روزا علاقه خاصی به کلمه ی گندم زار پیدا کردم. به نظرت ربطی به داستان آنتوان دو سنت اگزوپری داره؟ اونجا که روباه هر روز منتظر شازده کوچولو تو گندم زار می مونه؟!
به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد.
به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.. دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است ، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو... « ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد ، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد. »
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد: « عزيزم ، شام چي داريم؟ » جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: « عزيزم شام چي داريم؟ »
و همسرش گفت: « مگه کري؟! » براي چهارمين بار ميگم: « خوراک مرغ » !!
حقيقت به همين سادگي و صراحت است. مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم ، در ديگران نباشد ؛ شايد در خودمان باشد!
